|
مصلوب
|
|||
|
درباره وبلاگ |
ترانه های من |
||
|
این مکان متعلق به نوشته های رحمان خرامان است.در این مکان ترانه ها و نوشته های من را می توانید بخوانید. هر گونه برداشت از مطالب این وبلاگ با اجازه ی نویسنده مجاز می باشد. فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
شاعرانه
هرچی شعر تازه دارم هرچی می نویسه دستام هر چی اشک انتظاره توی آسمون چشمام همه شون مثل دل من باز بهونه ی تو دارن پرن از یاد عزیزت واسه ی تو بی قرارن نمی دونم تو کدوم شب گم شدی مثل ستاره که شبام پراز سکوت و لحظه های گریه داره نمی دونم از کدوم حرف یا کدوم فال زمونه دل شیشه ایت شکست و دل بریدی بی بهونه توی اوج دل سپردن از من وعشقم گسستی بی وفا نبودی اما ساده دل عهد و شکستی کوله بار حسرت و غم روتن شبهام گذاشتی نتونستی هم صدام شی رفتی و تنهام گذاشتی شاعر شبای شعرم بی تو شعر من غمینه بی تو شاعرانه مردن کوره راه آخرینه توی بیراه ی تقدیر توی خوان آخرینت تو شدی خونه به دوش و من شدم خونه نشینت یاد شبچراغ چشمات روشنی بخش شبامه بی تو محرم سکوتم گریه های بی صدامه
نوشته شده توسط رحمان خرامان در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 13:1 موضوع: | لینک ثابت وقت ستاره بودن
وقت ستاره بودن
نوبت از تو خوندنه خوب همیشه خوندنی واژه ی پاک هر نفس ناب همیشه موندنی نوبت معراج منه وقت ستاره بودنه وقت رهایی از من و شعر تو رو سرودنه بغض ترانه می شکنه از غم جذبه ی نگات ثانیه شعله ور می شه با هرم داغ نفسات تو خلوت حریم تو صدا شکستن منه لحظه ی لمس سادگیت وقت گسستن منه رخت دروغی تنم ارزونی خاک زمین بانی اندوه شبم روح شکسته مو ببین ببین که این ویرونه دل تشنه ی سر سپردنه زائر کعبه ی چشات تا مرز ازتو مردنه ببین تو آینه ی شبم طلوع صبحی ای عزیز با من غریبه گی نکن اندوه و از شبم بریز
نوشته شده توسط رحمان خرامان در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 11:2 موضوع: | لینک ثابت نفسي به ياد من باش
نفسي به ياد من باش
وقتي سرشار از نيازي تو شب رقصيدن ماه وقتي محراب سكوتت پرميشه از گريه و آه وقتي مبهوت صداي بوسه ي شبنم و برگي وقتي دلگير و غمين لحظه ي گل و تگرگي نفسي به ياد من باش من كه گمگشته ي رويام من كه اندوه نشسته تو تن يه كوه تنهام وقتي چشماتو مي بندي روي خواهش قناري وقتي سرمست رسيدن تو شباي انتظاري وقتي آرزوي قلبت پركشيدن از حصاره وقتي آسمون چشمات عطش گريه رو داره نفسي به ياد من باش من كه تصوير غبارم من كه زندوني خاك و گل خشك شوره زارم وقتي درگير دوباره خوندن خاطره هايي وقتي تو فكرهميشه مردن پنجره هايي وقتي دل بستي به شاعرانه عشقي دوباره وقتي سرخوش خيالي تو شب ماه و ستاره نفسي به ياد من باش كه به ياد تو شكستم من كه از شعله ي عشق تو به خاكستر نشستم ۱۹/۹/۱۳۸۵
نوشته شده توسط رحمان خرامان در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 14:0 موضوع: | لینک ثابت قصه ی ناتمام
هیچ وقت نتوانستم گلایه ها و حرفهای نگفته ام را در نوشته هایم بیاورم.همیشه سر زخم هایم را باز می کنم ولی افسوس که این زخم ها بدون مرهم باقی می مانند.قصه ناتمام هم یکی از آن همیشه زخم هاییست که این روزها دوباره به شدت مرا عذاب میدهند .چون این روزها شک و تردید و هراسی وجودم را فرا گرفته که راه گریز از آنها را لااقل تا الان در خود ندیده ام.رفاقت هایی بدون ذره ای عاطفه و صداقتُ عشق های بی پایه و اساس ُ گم شدن در هیاهویی که تنها باعث دور ماندن از حقیقتها می شودُ به هیچ دل بستن هایی که برای داشتنشان همه چیز خود را زیر پا می گذاریم و... در نهایت فراموش کردن ذات خود ودور ماندن از من حقیقی خود. تک تک اینها را دوباره این روزها حس میکنم و یقین می دانم که دیگر از حرفهای پوچ و شعار گذشته اند.اکنون من مانده ام و این درگیری ها که تنها راه رهایی از آنها را در خود فرو رفتن میدانم و بس. قصه ی ناتمام وقتی دل ها با صدای ساز عاطفه غریبه ن وقتی قلب آدمک ها از صداقت بی نصیب ن از کدوم روزنه ی شب نور امیدی ببینم از کدوم شاخه ی حسرت گل خوشبختی بچینم وقتی پرهای پرنده زخمی یه با تیر کینه وقتی شعرای من و تو پر از حرفای غمینه واسه آوازی دوباره شعر تازه ای ندارم برای گفتن و خوندن دیگه واژه ای ندارم روح شبهام پر شده از گریه های بی سرانجام گرد بدبختی نشسته رو تموم دلخوشیهام آسمون خالیه ازستاره های شب فروزش شوروشادی گم شده تو ناله های سینه سوزش روی شاخه ی اقاقی جای گل بوته ی خاره شیون جغد تباهی قاصد فصل بهاره درو دیوارا سیاهه از فریب و رنگ و جادو سایه ی عشق و حقیقت گم شده تو این هیاهو گل گلدسته ی مسجد به سر فلک رسیده اما ایمان خدارو دل هیچ کسی ندیده همه سرها رو به بالا سینه ها رو به سرابه درد بودن من و ما یه سوال بی جوابه روز و شب سر به گریبون گرد سایه مون می چرخیم واسه بیهوده نبودن به گذشته دل می بندیم نمی دونیم زندگی مون مقصد راهش کدومه قصه ی دلبستگی مون چرا آخر ناتمومه؟ ۱۳۸۴
نوشته شده توسط رحمان خرامان در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 14:47 موضوع: | لینک ثابت ماه پنهون
سخنی با تمامی پریزادان هم قفس تقدیم به دختران و مادران ایران زمین ماه پنهون توی افسون نگاهت رنگ غصه جا گرفته رولب خاموش و سردت قصه ی غم پا گرفته تودلت خروش موجه تو چشات حدیث بارون تو صدات شعر شکستن تو نگات عشق فراوون جاده کم کرده ی صبحی وارث دربه دری ها غنچه ی باغ سکوتی توی فصل گفتنی ها هستی و نیستی تو صحنه شکل بازیچه ی پنهون گم تو گرداب سقوطی مثل قطره های بارون مثل شاه بیت غزل ها حرمت ترانه بودی واسه پرواز به معراج بهترین بهانه بودی تکیه گاه گریه ها بود شونه های مهربونت هم صدای شعرما بود لبای ترانه خونت حالا تو آینه ی چشمات رنگ دلگیر غباره روتنت زخم یه نفرین تاهمیشه یادگاره دیگه از حجاب خنده ت دل آسمون گرفته کوچه پس کوچه ی قلبت سایه ی خزون گرفته تا به کی می خوای بمونی پشت پرده ماه پنهون تا به کی می خوای بخونی زخمتو باچشم گریون نمی شه پوسید و گم شد خوب من بغضتو واکن ای که همزاد صدامی کنج عزلتو رها کن توبدون که نبض این راه با من وتو جون می گیره رگ خشک زندگی باز از من وما خون می گیره 14/8/1385
نوشته شده توسط رحمان خرامان در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 13:57 موضوع: | لینک ثابت رازقی پرپر شد باغ در چله نشست تو به خاک افتادي کمر عشق شکست مانشستيم و تماشا کرديم
دوباره در عالم بي خبري وبي اعتنايي خويش منتظر مانديم تا خبر رفتن يکي ديگر از بزرگانمان را به ما بدهند وپشت سر آن مراسم ها وتعريف وتمجيدها را شروع کنيم،ديگر فايده اي ندارد . انکه بايد مي ماند و با وجود خود و روح عظيمش ترانه و موسيقي را به سر منزل کمال مي رساند ديگر بين ما نيست . انکه بايد مي بود و دست ترانه را در اين مصيبت بازار موسيقي در دست نتهاي پر از حرف وکلام مي گذاشت،بي ترانه شد. کسي که با احساست نگفتني و روح طغياني خود درياي پر تلاطم و غم زده ملتي را به ساحل ارامش مي کشاند در بستري از آرامش همنشين مرگ شد. بابک بيات ،اجراکننده آخرين سمفوني ماندگار خود، سمفوني مرگ شد. " داره از قبيله ما يکي يکي کم ميشه هر چي دوست داشتم ودارم راهي عدم ميشه مثل ابراي زمستون دلم از گريه پره شيشه نازک دل منتظر تلنگره " مگر مي شود در کوچه هاي بن بستي که ديوار هاي آن پر از شعرهاي يادگاري و خاطرات ماندگار است رد وشد وبابک بيات را نديد ؟ مگر مي شود ميان پچ پچ شاپرکها وسکوت شکستن عروسکهاي قصه فرياد بيات را نشنيد؟مگر مي شود بدون ضجه هاي بابک بر روي پنج خط عاشقي ، در عشق گم شويم و بخشش وايثار را در ضيافتهاي عاشقانه مان مهمان کنيم ؟ مگر مي شود بدون نغمه هاي بيات دشمن ديو هاي سپيد را با قلبهايمان ساخت و هم آواز روز رستاخيز شد؟ دريغا که آفريننده اين همه صداي رؤيايي در ميان ناباوري ما بي صدا شد. " مرگ صدا مصيبته مصيبته حقيقته حقيقته حقيقته " آري بدتر از اينها سقوط ما هم مصيبته . از اوج به صفر رسيدن ما هم مصيبته . افسوس که باز هم حرمت واعتبار نگارنده ي خاطره هاي ديروز و هنوز خود را تا زماني که در بين ما بود نگه نداشتيم . نه، ديگر نمي خواهم از خصوصيات خوب و منحصر به فردمان و هم چنين ارزش و جايگاه هنر در اين قبرستان هميشگي اش سخن بگوييم. چون تقريبا تمام اين سخن ها را در باره مرحوم فروغي و آن هم به مناسبت سالگردش در نشريه مرحوم آرام گفته ام . اصلا انگار عادت کرده ام به محض اينکه بزرگي ما را ترک گفت و از بين ما رفت بنشينم، و گلايه هاي خود را برکاغذ بياورم . چه فايده که نه ما به خودمان مي آييم ونه داس اجل چنين مهلتي به ما مي دهد. اين بار سخن از بابک است . پرنده اي که يکباره در خلوت سرايمان پر کشيد و همه ي ما را مبهوت رفتن خود کرد . مي دانم ، شايد اکثر قشر به اصطلاح فرهيخته ي دانشگاهيمان بيات را نشناسند که من آنها را در اين فاجعه مقصر نمي دانم .نه فقط بيات بلکه خيلي از افراد ديگري که رفتند وخيلي هاي ديگر که منتظر رفتن اند . اين گناه وتقصير را به گردن آنهايي مي اندازم که داعيه ي شناساندن هنر و فرهنگ و شناساندن بزرگان آن به جامعه را دارند . مقصر آنهايي هستند که با خود خواهي ، حرمت شکني ، کينه توزي و هنر کشي شان چشمان بيدار ما را کور کرده اند و ما را در برزخي از بي هويتي و غم و غصه ، گيج وگنگ رها کرده اند . و گرنه حقيقت بابک بيات و بقيه را تاريخ هنر فراموش نکرده ونخواهد کرد .بابک بيات يکي از موسيقي دانان و آهنگسازان بر جسته ي ايران زمين بود که وجود و زندگي خود را بر روي هنر خود گذاشت و اثاري از هنر خود به جاي گذاشت که تا هميشه نوازشگر دل و روح اين ملت مي باشند. اين هنرمند در روز 23 خرداد سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد . در اوان جواني کار موسيقي را شروع کرد و در سن 19 سالگي در اپراي تهران و زير نظر موسيقي داناني هم چون خانم اولين باغچه بان ، اقاي ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلي با موسيقي کلاسيک و جهاني اشنا شد . دوستاني در آغاز کارش ياريگر او بودند که بر طبق گفته هاي خود نقش به سزايي در پيشرفت هنري او داشتند . عزيزاني هم چون محمد اوشال ، آهنگساز و رهبر ارکستر جاز و فولکولوريک و واروژان بزرگ . در اين بين ايرج جنتي عطايي ترانه سرا و نمايشنامه نويس که از همان آغاز دوستی ورفاقت صميمانه اي با بيات داشت کمک شايان توجهي به وي کرده است که همين همکاري ها بعدها پدید آورنده ي اثار بسيار ماندگاري شد . بابک بيات از سن 21 سالگي به طور حرفه اي وارد عرصه ي موسيقي شد . ويژگي هاي کاري وي از حيث نوع اکورد گذ اري ، نوعي ملودي به مخاطب نوعي از اعتراض را القاء مي کند . به قول خود بيات: اين حالت هاي اعتراض بر مي گردد به تمام طول زندگي که داشته ام . از زندگي دور و برم . از لحظه هاي خوش وناخوش و از خستگي ها و دربه دري ها. بيات با ياد گرفتن نت ساخت موسيقي فيلم را با فيلم غريبه به همراهي واروژان شروع کرد . بعد از اين فيلم، آهنگهاي بيات همراه کننده ي بسياري از فيلم هاي ديگر شد که در پايان به انها اشاره خواهم کرد . بعد از انقلاب بيات فعاليت موسيقي را در شرکت ابتکار ، همراه با دوستش ابراهيم زال زاده و با کاست قاصدک ، زندگي نامه ي صمدبهرنگي و به صورت ترانه کودکانه ي خانم سيمين غديري اغاز نمود . پس از ان کاست خروس زري پيرهن پري را به همراه احمد شاملو ، موسيقي ساخت . بيات موسيقي فيلم را در بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزدگرد ساخته ي بهرام بيضاليي ادامه داد و در سال 1362 موسيقي فيلم هاي نقطه ضعف و ريشه در خون را ساخت ود در سالهاي بعد براي فيلم هاي ديگري اهنگسازي کرد . در سال 1369 بيات صاحب جايزه ي سيمرغ بلورين فجر براي فيلم عروس شد . هم چنين در سال 1375 مجددا سيمرغ بلورين را دريافت کرد . در جشن گزارش فيلم جايزه بهترين اهنگسازي را براي صد سالگي سينما از آن خود کرد . در سال 1381 در مراسمي که در شيراز برگزار شد از بيات و چهار هنرمند بزرگ ديگر ايران تقدير به عمل آمد . در همين سال و در مراسمي ديگر از بابک بيات به خاطر يک عمر تلاشش در زمينۀ ترانه ايران تقدير شد که در اين مراسم پيام هايي از ايرج جنتي عطايي ، بهرام بيضايي و... قرائت گرديد . بابک بيات در چند سال اخير و بعد از ايجاد فضاي باز حداقلي در موسيقي پاپ داخل کشور توانست با همت و دست تواناي خودهنرمندان بسياري را به جامعۀ موسيقي معرفي کند . از جمله ماني رهنما ، حامي (با ترانه معروف تيتراژ پاياني فيلم سام ونرگس ) ، همکاري هاي ماندگاري را با خشايار اعتمادي (آلبوم دلشوره) و محمد اصفهاني وبقيه . در اين سالها بيات هم چنان با دوستان قديمي خود و با هنرمندان رانده شده از مملکت همکاري صميمانه خود را داشته و اثار پر ارزشي را بر جاي گذاشته است. جاي بسي شرمندگي ست که چنين هنرمند توانايي تا امروز براي مردم ناشناخته مانده است هر چند ترانه ها و اهنگهاي ايشان جاي به جاي اين سرزمين شنيده مي شوند و هر کدام مانند لوحي جاودانه بر صفحۀ خاطره هاي ما ماندکار شده اند.بيات صبح روز يکشنبه 5 اذر ماه در بيمارستان ايران مهر تهران به دليل نارسايي کبدي دار فاني را وداع گفت. در اين روزهاي آخر برطبق گفته هاي همراهانش استاد آرزوي هم صحبتي با 3 يار قديمي خود جنتي عطايي، اقبالي و زلاند را داشته که با شنيدن اين خبر دلم به درد آمد . انگار استاد از ياد برده بود که عمريست رفيقانش در وطن خود غريبه و اجنبي خوانده مي شوند و به قول اردلان عزیزدر پشت درهاي غربت گدايي حقشان را مي کنند. در مدتي که ايشان در بيمارستان و در حالت کما به سر مي بردند هنرمندان و مسئولان زيادي از وي ديدن کردند و مراسم اهداي نوشدارو بعد از مرگ سهراب را به خوبي اجرا کردند . ولي چه سود که بابک دل از دنيا ي زشت و دغل بازي اينها بريده بود و ياراي ماندن وبودن نداشت و با خواب عاشقانۀ خود ترانه را به سوگ نشاند. روحش شاد ويادش گرامي باد . در پايان نمونهاي از کارهاي اهنگسازي بر روي ترانه وفيلم هاي سينمايي از بابک بيات اورده شده است: ترانه ها: طلايه دار-فرياد زير آب(بر روي فيلم فرياد زير آب)-چي بگم – پسرم – بن بست –لالايي – باشما آيندگانم- جنگل (بر روي فيلم خورشيد درمرداب ) – رسول رستاخيز- علي کنکوري (بر روي فيلم علي کنکوري ) – بغض – عروسک- ( بر روي فيلم شب آفتابي ) – خونه – شهر غم- هم غصه – دلم مي خواد گريه کنم – رازقي – خورشيد خانم – يه نفر يه روز مياد – سايه – خورجين( بانوي شرقي ) – فصل بد خاکستري – روح بزرگوار- هيشکي مثل تو نبود- سقف-تپش-خاتون-غريبه- خانه به دوش(بر روي فيلم خانه به دوش)- آسيمه سر- پرنده- دلشوره- قطعۀ ارکسترال(سرزمين خورشيد ) و... فيلم هاي سينمايي: شير تو شير – فرياد زير اب – نقطه ضعف – ريشه در خون – خورشيد در مرداب – شب افتابي – برهنه تا ظهر با سرعت – سريال چنگک- مرسدس- جهان پهلوان تختي – سريال پهلولنان نمي ميرند – مسافران – پردۀ اخر – طلسم – عروس – سريال سلطان وشبان – قرمز – دو زن – شيدا – دستهاي الوده – کشتي انجليکا و.... « عروسک قصۀ من گهواره خوابت کجاست ؟ قصر قشنگ کاغذي پولک افتابت کجاست؟ بال و پر نقره اي کفتر عشقمو کي بست؟ آينۀ طوطي منو سنگ کدوم کينه شکست؟ عروسک قصۀ من زخم شکسته با تنت بميرم اي شکسته دل چه بي صدا شکستنت چه بي صدا شکستنت» " رحمان خرامان"
در پایان عکسی که از طرف دوست عزیزم فرشید آوید به دستم رسیده برای شما گذاشتم ظاهرا مربوط به آلبوم سال صفر باید باشه
نوشته شده توسط رحمان خرامان در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 ساعت 10:20 موضوع: | لینک ثابت لوح یادگار
لوح یادگار می گن از کنج دلت پر می کشه اون که تو قاب چشات پرزد ورفت می سپره تن به خیال و خاطره اون که خونه ی دل و درزد ورفت میگن این دنیا همیشه آدماش دلا رو خونه تکونی می کنن رسمه تا وقتی کنارشون باشی همدلی و همزبونی می کنن اما تو مثل یه لوح یادگار روی دیوار دلم حقیقتی میون خاطره های رفتنی مثل نابی غزل غنیمتی نمی تونم پشت هق هق شبونه طرحی از شکوه چشماتو نبینم نمی تونم توی خاطر شکستم جلوه ای از سادگی هاتو نبینم ای تو آشنای هر بغض ای مسیحا دم امروز ای تو شهیاد سکوتم مرهم هر شب وهرروز گرچه تو آینه ی قلبت نقش اشکامو ندیدی توی برزخ غریبی قصه هامو نشنیدی اما باز می میرم از تو وقتی از دستام جدایی وقتی تو خاموشی من بی صدا ترین صدایی از تو سوختن و نگفتن شده عادت همیشه ای طلوع جاودانه بی تو و یادت نمی شه رحمان خرامان
نوشته شده توسط رحمان خرامان در چهارشنبه دهم آبان 1385 ساعت 13:1 موضوع: | لینک ثابت فاصله
در به در تر از عبور يه ستاره تو شب تو بي صدا تر ازكلام تلخ رفتن رو لب تو من و انتظارو دوري غم از تو دل بريدن هر نفس به ياد چشمات مرگ آرزو رو ديدن لحظه لحظه با عبور | |